تبليغاتX
دو راسك سمپاديستيك
       با نام خدا می خوام کارمو بعنوان دومین راسک سمپادیسکی شروع کنم. تا حالا کارم جدی شروع نکرده بودم (مشکل انترنتی) ولی از امروز با علی شروع می کنم و با کمک هم ادامش میدیم تا آخرررررررر!

 

پس سلام به همه ی بروبچ سمپادی و رفقای سمپادیستیکی خودم !

 


+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:19
توسط احمد منتظري موضوع: |

این داستان واقعی است

 

ساعت حدود ۱۱ بود. من و چند تا دیگه از بچه ها داشتیم می رفتیم پارک هفتم تیر. تازه امتحان تموم شده بود. در حال گفتن چرت وپرت بودیم که به پارک رسیدیم. سریع بچه ها کفش و جوراب رو درآوردند و مشغول بازی با توپ یا همون فوتبال شدند. منم این وسطها یه پایی به توپ می زدم تا اینکه بچه ها دروازه و تیم تعیین کردند و بازی رسمی شد. البته به همین سادگی ها هم نه. هفت هشت بار جای دروازه رو عوض کردند. یه بار یکی می گفت زمین کوچیکه، یه بار کوچک یزدی می گفت دروازه تو آفتابه، می سوزم (خیال می کرد اومده کافی شاپ!!) یه بار سالاری مخالفت می کرد، یه بار یکی می گفت زمین ناصافه، یه بار ...

خلاصه با هزار بدبختی زمین رو انتخاب کردیم. منم که اصلا تو این جر و بحث ها شرکت نمی کردم. ولمون کن. کی حوصله داره. بعد یکی از نظافت چی های پارک که آدم نجیبی هم بود اومد گفت که اینجا بازی نکنید، چمن ها خراب میشه (آره جون خودش با این چمن های یه متری که آدم توش گم میشه). بچه ها هم گفتند: نه بابا کجاش خراب میشه. مواظبیم شما بفرمایید. اونم با همون سادگیش رفت.

بازی رو شروع کردیم. من که همون اول انصراف دادم و خواستم با منتظری درخت نوردی کنم و با هم عکس بگیریم. از درخت چنان بالا می رفتیم كه ميمون تو كفش مي موند. بعد از اینکه از دومین درختی که بالا رفته بودیم اومدیم پایین یه هو دیدیم که یکی دیگه از نظافت چیا که خیلی هم تک و پوز خواری داشت و بداخلاق بود با سرعت اومد و با عصبانیت گفت: کی گفته اینجا بازی کنید، مگه نمی دونید چمن ها خراب میشه. بعد رو به اون یکی نظافت چیه کرد و گفت همش تقصیر توه و رو کرد به ما و گفت: الان توپتون رو پاره می کنم. منتظری یه لحظه قاتی کرد و گفت شما حق ندارید پاره کنید گفتی بریم بیرون ما هم الان میریم. بعد نمی دونم چی شد که یارو گفت مشت می زنم تو فکت که کیف کنی. منتظری هم گفت جرئت داری بزن. آقا خلاصه جنگ شروع شد...

 

از اینجا به بعد یه کم داستان با اغراق همراهه

 

یکی فحش می داد یکی دیگه جواب می داد. تو این بحبوحه دعوا یه هو دیدیم نظافت چیه تو جیبش یه کلاشینکف درآورد و به سمت بچه ها نشونه گیری کرد. منم یه لبخند زدم و بهش گفتم هنوز بچه ای و ازپشت کمربندم یه تفنگ بازوکا درآوردم و شروع کردیم به تیراندازی . نه . دیدم یارو خیلی حرفه ایه. مثل ماتریکس خم شده بود و جا خالی می داد. سریع در همون حال تیراندازی موبایلمو در آوردم و زنگ زدم به اسلحه خانه خصوصیم و گفتم سریع یکی Mini Gun برام بیارن.

 آقا تو این شیر تو خری که شده بود یه هو دیدم روحی از اون دور داره با تانک ذوالفقار میاد جلو و Eti جون با سالاری سوار موشک F16  شده اند و دارن روحی رو support می کنن. آقا همه surprise شده بودن. وقتی روحی به فاصله ی یک متریمون رسید ایستاد و نشونه رو درست گرفت رو مغز سر نظافت چیه و شلیک کرد. دیدیم نه یارو بازهم حرفه ای تر از اینها است و تیر تانک رو با دندوناش گرفت. همه فهمیدن که باید باهاش یه جور دیگه برخورد کنیم. اعتمادی که اعصابش خورد شده بود یه بمب خوشه ای از اون بالا پرتاب کرد. آخه پسر عاقل فکر ما رو نکردی که این پایین همراه این نظافت چیا داغون می شیم. در اون لحظه به من و منتظری یه نیروی فوق العاده قوی القا شد که تونستیم همه بچه ها اون جا رو از این بمب خوشه ای نجات بدیم و اونا رو به آسمون ببریم. اون دو تا نظافت چیا که مردند. ولی فهمیدیم که زنگ پلیس یگانهای ویژه زدند و الان پلیسا دنبال ما هستند. من و منتظری همراه بچه ها رو آسمون معلق بودیم فقط یه کم کوچک یزدی سنگین بود و اذیت می کرد. اعتمادی و سالاری در حال حرکت کردن با سرعت 1152 کیلومتر بر ساعت ما رو سوار کردند. ببینین چه مهارتی می خواد. البته اینم بگم که روحی هم همراه ما اومد یه وقتی اونو تو تانک فراموش نکنین. همین جور سالاری داشت در مورد امکانات موشک توضیح می داد که اعتمادی گفت: پلیس ها رسیدند. اعتمادی هم نامردی نکرد پارو گذاشت رو گاز (البته موشک گاز نداره باید با دست فشار دهیم ولی بی خیال کی به کیه) و به سرعت 23532 کیلومتر بر ساعت که رسیدیم یه هو ترمز دستی کشید. پلیس ها غافلگیر شده بودند و دیگه نتونستند هواپیماهاشونو کنترل کنند و منفجر شدند. خلاصه اینکه:

 

 سمپادی هیچ وقت شکست نمی خوره.

 

 بعد هم اعتمادی برای اینکه بچه ها زودی برسند خونه سرعتو رسوند حدود سرعت نور. بچه ها که داشتند به انرژی تبدیل می شدند گفتند نمی خوایم زودی برسونیمون یه هو خدایی نکرده تصادف می کنیم، تصدیق هم که نداری دیگه بدتر. او هم سرعت رو کم کرد و بچه ها رو یکی یکی با چتر روی خونه هاشون پیاده کرد.

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 15:54
توسط علي كريمي موضوع: |

 

"عكسهاي رسمي وبلاگ منتشر مي‌شود"   فيلم ديشب سينماهاي تهران و شهرستانها

 

بر طبق خبر گذاري فاكس نيوز عكسهاي رسمي وبلاگ سمپاديستيك ديشب در سراسر كشور منتشر شد:

كارگردان: علي كريمي و احمد منتظري   نويسنده: علي كريمي و احمد منتظري

تهيه كنندگان: علي كريمي و احمد منتظري  نورپرداز: علي كريمي و احمد منتظري

صدابردار: اصلا عكس كه صدا نداره       گريم: علي كريمي و احمد منتظري

ويرايش: علي كريمي و احمد منتظري      نظافت : علي كريمي و احمد منتظري

نظرات شما احوال مارا مي‌جويند(يا همون جوياي احوال ما هستند) ...

 


+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:31
توسط علي كريمي موضوع: |
چه جالب! دارم وبلاگو افتتاح مي‌كنم.به به!! پس بهتره اول يه بسم الله بگم.

   بسم الله الرحمن الرحيم

شايد اين اولين تجربه من تو نوشتن باشه. چون تو وبلاگ قبليم هم كه در مورد اطلاعات ماشين بود فقط عكس ميزدم و يه توضيح مختصر. ولي تو اين وبلاگ نه. ميخوام بيشتر حرف بزنم.

 شايد براتون سوال پيشومده باشه كه دو راسك سمپادي يعني چه؟!

پس بذاريد به طور تخصصي توضيح دم. دو منظور من و منتظري هست وبلاگ فقط براي من نيست شريكي ساختيم. راسك منشأش از يك كلمه انگليسيه(risk).كه اونو بردمش تو فارسي شد ريسك كردن بعد اونو در زبان عربي بر وزن فاعل ساختمش كه شد راسك يعني ريسك كننده. اين كلمه رو براي خودم و احمد انتخاب كردم چون كلا ما دو تا كارهاي خطرناكي مي‌كنيم كه در پست‌هاي بعد بيشتر در موردشون توضيح ميديم. در واقع موضوع اصلي اين وبلاگ همين كارامونه.

كلمه بعدي سمپاديستيكه كه به افرادي كه به بيماري سمپاديستيس مبتلا شده باشند ميگن. اين بيماري دقيقا يك ماه و 23 روز و 3 ساعت و 5 دقيقه پيش به دست يكي از روانشناسان مركز تحقيق دانشگاه شهيد بهشتي در تهران كشفيده شد. همون جور كه مي‌بينيد گروه عاملي اين كلمه سمپاد هست(اينا اثرات شيميه) كه فقط بچه‌هاي سمپاد به اون مبتلا ميشن. اين بيماري بسيار خطرناك و حاد هست. در واقع نوعي ديوانگي شديده. افرادي مثل ني‌ساز، خودم، سالاري، منتظري، اعتمادي،... بيشتر باهاش آشنائن. خلاصه اينكه من خودمو كشتم تا اين عنوان رو انتخاب كردم. به قول صابرتو  ني‌ساز واج آرايي "س" هم داره.

 اميدوارم خوب شروع كرده باشم و خوب هم ادامه بدم. تا پست‌هاي بعدي...  


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 18:39
توسط علي كريمي موضوع: |